تبلیغات
دلم گرفته - صدام کن ؛ خواهش میکنم ؛ صدام کن


  صدام کن ؛ خواهش میکنم ؛ صدام کن

سه شنبه 22 آذر 1384

 

امشب آنچنان دلتنگتم که نتونستم تحمل کنم، خلاصه این که دیگه نمیتونم بیشتر از یه هفته دوریت رو تحمل کنم ، حتی اگه کلی هم پشت تلفن با هم حرف بزنیم
...
آره حرفم همینه تحمل دوری تو برایم سختتر از آن شده که ...

راستش رو بخوای دلم میخواد هر روز ببینمت ؛ باشه اشکال نداره بعضی روزا نتونی بیای ببینمت ؛ اه چی دارم میگم ؛ کاشکی الان کنارم بودی ؛ خیلی دلم برات تنگ شده ؛ انگار نه انگار کلی باهات حرف زدم.
خانومی ، دلم گرفته
کجایی تا با دستات صورت من رو ...
صورت من رو
..
مممم...
جادو کنی
نه نه
تسخیر کنی
بازم نه
نمیدونم
فقط
خواهش میکنم
نوازشم کن
سرم را روی پاهات بذار
تا در حالی که چشمانم بستست و تا ریکی را میبینم
همراه صدای نفس هایم صدای تو را بشنوم...
صدای تو را بشنوم و آروم بشم ، آروم
صدای تو که میگویی :
محمد ، محمد ، محمد ...
ونیز میگویی ...

 

 

 نمی دونم چرا اینقدر  دلم میخواد صدات کنم ؛ اصلا امشب تا لحظهای که بیدارم صدات میکنم ؛

امیدوارم تو حالت خوب باشه ، خیلی وقت بود ننوشته بودم ، امشب اومدم اینجا نوشتم ... همین.

دوست دارم

 

 

 

موضوع مطلب : وقتی دلت گرفته ,

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ توسط : محمد

|+| نظر ها ()